این شعرم نه آخرشه و نه آخریش!
بد قول!
اين خزان ابدی ميشکند دلها را!
دل ما سبز ترين بود اما...!
زردی امروز روا شد بر ما!
زردی زرد و ضرر!
پس کجاست اين بد قول؟
پيش از اين ها زود تر مي آمد!
آری او را گويم...
بانوی سبز بهار!
کاش مهمان غم امشب ما او باشد!
کاش امشب برسد!
22 فروردين1385-20:45
گله !
به صدای نفسي ميشکند،
قلب تنها و ترک خورده ي من!
به شقايق گفتم!
به صداقت گله کردم از تو!
پوسخندی زد و رفت!
باز تنها ماندم!
21 فروردين 1385-00:07
نگاه کن!
نگاه کن!
ثانیه سَر مي بُرد!
نفس قُرُق مي شود!
صدا همچون سکوت مي شکند!
نگاه کن!
ای نگاهدار ِ نگاه من!
ای پاسدار سپاس من!
بي تو لحظه مي سوزد،
آينده خاکستري ميشود!
نگاه کن!
آب آتشم ميزند!
بي تو صدا هم نمي ماند!
بي تو بي شما مي شوم!
نگاه کن!
خاطره مي رنجاند!
خاتمه مي انجامد!
بي تو حسرت هم به من طعنه ميزند!
نگاه کن!
نگاه من تنهاست!
نگاه کن!
بي تو لحظه مي سوزد،
آینده خاکستری میشود!
بي تو به فردا بگو من نيستم!
20 فروردین -00:57-نوید ساجدی
تقدیم به تو که شما ترینی!
وقتی مشکل داری ناراحتی با خودت میگی امشب تموم میشه! میگی امشب آخرشه!
با خودت میگی شاید امشب همه چی درست شه! این شعرو هم تو یکی از این شبها گفتم!
امشب شايد!
امشب شب خلوت دل من شايد شب حل مشکل من!
امشب شب بال و پر گشودن شايد غم و غصه را زدودن!
امشب شب آب و آتش و خون! شايد شب درک غم مجنون!
امشب شب تار بي ستاره! شايد شب اميد دوباره!
امشب شب با تو حرف گفتن! شايد که کلامي هم شنفتن!
امشب شب از تو شعر گفتن! شايد به اميد يک جواب از تو نخفتن!
امشب شب من غريب تنها! شايد که شوم رها ز غمها!
امشب شب فکر تو فلاني ! شايد که زهي خيال فانی!
امشب شب تکراری هر شب! شايد که شب رهايي از تب!
15 فرورد ين 85 -23:27
ازجوشش بود نه کوشش!
!اینم آخرین شعرم
لعنت!
لعنت به من و عشق شکسته! لعنت به من ِ هميشه خسته!
لعنت به صدای پاک و عاشق! لعنت به خشونت دقايق!
لعنت به کوير خشک دلها ! لعنت به دروغ درد ودل ها!
لعنت به سلام خشک و خالي! لعنت به شما،عشق خيالي!
لعنت به صدای قلب فاني! لعنت به غرور و اين جواني!
لعنت به دو دست دايما" سرد! لعنت به بشر به هر زن و مرد!
لعنت به فريب هر ستاره! لعنت به رسيدن دوباره!
لعنت به نگاه تا ابد پاک! لعنت به هر آب و آتش و خاک!
لعنت به نفس های شمرده! لعنت به صداقتي که مرده!
لعنت به سياهي سپيدان! لعنت به اميد نااميدان!
لعنت به قرار نا نوشته! لعنت به چهار سال نوشته!
لعنت به من و عشق شکسته! لعنت به من ِ هميشه خسته!
15 فرورد ين 85 -9:10
آری روزی می آید که با دیدنش دنیا برایت کوچک میشود! قلبت تندتر میزند!
دستانت می لرزند! روزی فشار عشق را حس خواهی کرد! هر روز هر شب هر لحظه! نفس نفس
کاری به درست یا غلط بودن عشقت ندارم!
اما بدان!
منتظر اعدام عشقت باش! منتظر اعدام احساست باش!
همون طور که گالیله به خاطر حقیقتی که می گفت و دیگران نمیدانستند اعدام شد .
تو هم روزی به جرم عاشقی اعدام خواهی شد!
روزی به جرم حقیقتی که گفتی و دیگران نمیدانستند اعدام خواهی شد!
اینجاست که سر بیگناه بالای دار می رود!
زندگی مرد نیست مطمئن باش!
نه مرد نیست!