خواب مردگی
از شاعرانگی بالش تا خواب آلودگی اش
با یاد تو بازی می کنم....
من هر شب چهل تکه دشنامم!
همخوابگانم را راضی میکنم !
مرا تو دوخته ای ...
روی خودم می افتم...
خواب مردگی ...
اگر باشد ..._ که نیست ... _
هر شب انگار نگاه ِ تو را دود میکنم ،
سرم سنگ می شود ،
همه جا بیرنگ میشود ،
جنگ می شود ...
انگار تخت دو متری ام تنگ می شود !
نه !
من شب ها باد میکنم ،
به لطف تان غمباد میکنم .
هم بستر مرگ می شوم .
تو را یاد میکنم !
_ او می خواهد از من _
من و مرگ و چهل تکه ای که تو دوخته ای ...
من و مرگ و خاطره ی تو ... که سوخته ای !
عشق بازی ِ مرگ ما
تا ...
تا ...
۵ دی ۰۰:۱۰