تلخی
صبح با یک لقمه
خاطرات تو و من
انگار
همه ی تلخی ِ چای ...
رویش کم شده است !
...
میدانی ؟
بعد از تو
مرض تلخی ِ خون دارم من !
همه چیزم تلخ است .
کودکی یک روز در گوشم گفت
مرض ِ تلخ ِ جنون دارم من !
...
که انگار مرا می بوسد !
نفسش بوی عجیبی دارد !
بوی یک مرده که در لای کفن میپوسد !
نه
بوی عطری ست که تو روز تولد به دو دستم دادی !
این هم هدیه ی من
خوب بخوان !
من همه آرزویم را باختم !
تو نبودی که شکستم دادی !
۲۴/۶/۸۶
۱:۱۲
باعث افتخار این حقیر است که به اطلاع برسانم !
مارها تشنه اند منتشر شد
نویسنده : امیرمحمد اعتمادی . ناشر : نشر آگه
توضیح نویسنده در معرفی رمان :
مارها از بدو آفرینش دو دسته بوده اند :
دسته ی اول مارهای خانگی ، جنگل نشین و معدودی از مارهای کوهستان که همواره دوست آدم بوده اند و رام ...
دسته ی دوم مارهای هرزه گرد ، بیابانی و صخره نشین و ...
دسته ی اول همزیست و یار آدمند ، اما دسته ی دوم کینه ورزند و از هر فرصتی سود می جویند که نیش بزنند و آدمی را هلاک کنند و وای از آن روزی که تشنه بمانند .تشنه مار...
سیوگ اما خانگی است . هم خانه ی " آینه " دخترکی که دچار بیماری لاعلاجی شده و ... مگر آنکه نوشدارو ...
سیوگ سر در چنبر به ملافه ی سفید می نگرد و ...
در یک سو خشم مارهای بیابانگرد وحشی است و مجازات ... و درسوی دیگر آینه و دلنشینی جست و خیزش در خانه که بهشت را پیش چشم می آورد ...
نه ، از خشم مارها چه باک ! عزم جزم می کند و... اما...
مارها تشنه اند عشق یک مار را به دختری به نام آینه روایت می کند .
فروش در کتاب فروشی های معتبر تهران و مراکز استانها .