تبليغاتX
کابین 371 - کور سو...

کور سو...

سوی نوری میروم ...بی سو...

لرز لرزان...

چشمه ای خشکیده از سیرابی  ِ بد مردمانی پست...

تشنگی آلود...بی خبر از آب !

                                    ****

سوی بی سویی که نور اندکی دارد !

همچو یک شعله که آن هر فندکی دارد !

لرز لرزان ...

نور می جویم ...

گریزانم ز تنهایی...

ولیکن کور می پویم...

که دیگر سایه خواهم کشت...

که من در نور می رویم !

ببین این تازه فریادم:

 " من از این شب نمی ترسم "

  " بگو من نور می جویم "

 

۱۶ مهر   -   ۰۰:۴۸

 

+ نوشته شده در شنبه 13 آبان1385ساعت 18:48 توسط نوید ساجدی |