تلخی
صبح با یک لقمه
خاطرات تو و من
انگار
همه ی تلخی ِ چای ...
رویش کم شده است !
...
میدانی ؟
بعد از تو
مرض تلخی ِ خون دارم من !
همه چیزم تلخ است .
کودکی یک روز در گوشم گفت
مرض ِ تلخ ِ جنون دارم من !
...
که انگار مرا می بوسد !
نفسش بوی عجیبی دارد !
بوی یک مرده که در لای کفن میپوسد !
نه
بوی عطری ست که تو روز تولد به دو دستم دادی !
این هم هدیه ی من
خوب بخوان !
من همه آرزویم را باختم !
تو نبودی که شکستم دادی !
۲۴/۶/۸۶
۱:۱۲